أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

349

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

به سندى - سريس 5 و اين بهرامه است . ابو حنيفه مىگويد : رنف از درختان كوهى است ، اين بيد بلخى 6 يا بهرامج دشتى 7 است . برگ‌هايش در شب خود را به شاخه‌ها مىچسبانند و در روز از هم جدا مىشوند 8 . [ بهرامج نام ] فارسى است و بر دو نوع است : پرز گل‌ها در يكى از آنها سرخ روشن 9 و در ديگرى سبز است . اين بيد بلخى است ، هر دو نوع خوشبوست . فهلمان 10 مىگويد كه [ بهرامج ] از گياهان معطر است . 11 ( 1 ) . اكثر پژوهشگران در اين مورد كه اين Salix caprea L . است و به نام Salix balchia ( بيد بلخى ) نيز مشهور است ، هم‌عقيده‌اند ؛ غافقى ، 154 ؛ ميمون ، 64 . برخى آن را همچون Salix rosmarinifolia L . تعريف مىكنند ؛ III , Low ، 338 ؛ عيسى ، 12 160 . بهرامج - شكل عربى « بهرامه » فارسى است ، Vullers , I ، 285 . اين عنوان با اختصارهايى در Picture ، 113 درج شده است . ( 2 ) . الرنف . طبق برخى از منابع ، اين ياسمن دشتى است ، I , Dozy ، 561 . ( 3 ) . نسخهء الف : بهرام حلر ، بايد خواند بهرامج البر ، قس . ابو حنيفه ، 421 ؛ لسان العرب ، IX ، 128 ؛ نسخهء فارسى : بهرامج دشتى ، نسخهء پ : بهرام كاجيره . ( 4 ) . بوركر ، بوبكر در فرهنگ‌ها نوشته نشده است و ممكن است تحريف يكى از اين نام‌هاى فارسى رنف باشد : بيد بلخى ، بيد مشك ، گربه بيد ؛ قس . I , Vullers ، 296 و II ، 962 ؛ محيط اعظم ، I ، 394 . ( 5 ) . سريس ، طبق Platts ، 653 و Dutt ، 319 سرش يا سريش : Mimosa ) Sirisa Roxl . يا ) Acacia است . ( 6 ) . الخلاف البلخى ، نسخهء فارسى : بيد بلخى . ( 7 ) . بهرام حلير ، نك . يادداشت 3 . ( 8 ) . قس . ابو حنيفه ، 421 . ( 9 ) . احدهما شقر ( شعر ) نوره مشرب حمرة ، ابو حنيفه ، 91 : ضرب منه مشرب شعر نوره حمرة . ( 10 ) . الفهلمان ، در شمارهء 977 : البهلمان . اين نام با همين نوشتار در قانون ، ابن سينا ، نشر « بولاق » ذكر مىشود . در دست‌نويس قانون كه در سدهء دوازده انجام شده و در گنجينهء كتاب‌هاى دست‌نويس آكادمى علوم آذربايجان نگهدارى مىشود : الفهلمان ( نك . ابن سينا ، V ، يادداشت 1 ، براى ص 145 ) . نسخهء فارسى : فلهماز كه از طبيبان پارسيان بوده است . . . ابن ابى اصيبعه ( II ، 109 ) القهلمان را از پزشكان اسكندرانى ذكر مىكند . التجانى الماحى مىنويسد كه رازى در ميان دانشمندان هندىتبار كه در دانشگاه جندىشاپور كار مىكردند از شركة ( Sharak ) و قلهمون ( Qolhomen ) نام مىبرد ؛ نك . ماحى ، « مقدمه » 67 . مه‌يرهوف ، 1859 ، Qulhum n : Arabian pharmacology . ( 11 ) . هو من الرياحين . ابن سينا ، 101 ؛ متن عربى ، ص 272 نيز همين را مىگويد .